دلم برای همتون تنگ شده ببخشید که چیزی نمی نوشتم کمی گرفتار بودم امیدوارم که همیشه لبتون پر خنده و دلاتون پر عشق باشه.دلم براتون بگه چند روز پیش توی محل کارم نشسته بودم بعدظهر بود و حسابی هم چرتم گرفته بود . گاه گداری یک خمیازه می زدم تنگ نگاه خواب الودم که اگه امتدادش رو می گرفتی زل زده بود به خیابونی که ماشین ها روش می رقصیدند و رد میشدن. توی این حال و هوا بودم که یکهو موبایلم زنگ خورد یک نگاهی به شماره ای که افتاده بود کردم دیدم یکی از دوستانم هستش.گوشی رو برداشتم و خواستم یک سلام و احوال پرسی مشت بکنم ولی صدایی که از اونطرف به گوش می رسید خیلی غمگین و گرفته بود و هم بغضی قاطیش .به دوستم گفتم چی شده مشکلی پیش اومد اگه می تونم کمکی کنم بهم بگو.با ناراحتی گفت این تجسم خلاق چیه چرا وقتی که لازمش داری عمل نمی کنه . خدا رو شکر که یک اینه جلوم نبود وگرنه به خاطر دو تا شاخی که رو سرم سبز شده بود قش می کردم.گفتم یعنی چی . بگو ببینم چی شده .دوستم با همون بغص که تو صداش بود گفت ام پی تری پلیرم رو امروز توی دانشگاه گم کردم.اینو که شنیدم یک نفس راحت کشیدم وکمی خیالم راحت شد.سریع گفتم اطلاعات مهمی که روش نبود. دوستم گفت نه باز هم یک نفس راحت دیگه کشیدم.گفتم فدای سرت .همچین گفتم فدای سرت که انگار از کیسه خلیفه می بخشیدم خودم خندم گرفته بود.به دوستم گفتم این موضوع تجسم خلاق هم ذهن منو حسابی مشغول کرده و خیلی وقته که در بارش مطالعه می کنم.ولی وقتی چیزی رو تصور می کنی و اصرارت رو روش میذاری همه چی بجای اینکه درست بشه خراب میشه مثل وقتی که عجله داری ماشین گیرت نمی یاد یا هی پشت چراغ قرمزا می مونی و غیره براش گفتم که تجسم خلاق با خلاقیت رابطه مستقیم داره.داشتم دنبال یک مثل می گشتم که یک دفعه چشمم از پشت در شیشه ای محل کارم با بیرون تلاقی پیدا کرد.دیدم یک اقایی با یک بقچه بزرگ می خواد سوار یک تاکسی بشه و بقچه نه توی تاکسی جا میشه نه توی صندوق عقب یک لحظه یادم رفت که پای تلفن هستم کنجکاو شدم ببینم چی پیش میاد دیدم اون مرد بدون ذره ای اتلاف وقت بقچه رو انداخت روی صندوق عقب تاکسی و خودش با خیال راحت ولو شد روی صندلی عقب خلاقیتی که نشون داده بود واقعا قابل تحسین بود موضوع رو با دوستم در میون گذاشتم صدای شلیک خنده بود که از اون طرف خط دریافت می کردم .در یک ان موضوع ام پی تری پلیر فراموش شد. و مابقی گفتگو به خنده و خوشی سپری شد بعد تمام شدن تلفن به مرد و بقچش فکر می کردم . راستی که جالب بود خلاقیت یعنی تصور بهترین چیز ها که میشه اسم اون رو تصور خلاق گذاشت و ریسک کردن برای امتحان اون که شهامت و جسارت رو به همراه خواهد داشت.خیلی چیز ها رو میشه تصور کرد مثل یک ماشین خوب یک همسر ایده ال و یا حتی پشرفت های مالی و یا شکوفایی معنوی ولی انچیزی که ضامن رسیدن به هدف نهایی است راز طلایی هستش که تا اون نباش شاید تجسم خلاق به واقعیت بدل نشه .می دونید اسم اون چیه ...............رها کردن و رها بودن.....................چه خوب میشه که ما هم مثل اون مرد کوله بار ارزو ها و رویا هامون رو جمع کنیم و اون رو به دور از هر دقدقه ای به دستان پر از محبت خداوند و زندگی بسپاریم و بگیم خدایا هرچی که برای من بهترین بود همون رو واسم مقدر کن رها بودن یعنی این و یعنی همون جمله معروف که همیشه می نویسمشبرکت باشد برای همه شما دوستان خوبم روز هایی پر از عشق ورویاهایی پر از مهر و برکت الهی ارزو می کنم شاد باشید
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 آبان1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط نادر
|
درباره
یک دانشجوی واقعی باش و شانس ها را دریاب بر لبه ها زندگی کن در مرز ها تلو تلو بخور روی طناب بند بازی ورجه ورجه کن و اگر افتادی ازبادی که به صورت خوشحالت می خورد لذت ببر.... پل مارتین لستر