تبليغاتX
هيو باشيد(نادر)
عشق عشق و باز هم عشق

کنار باجه عابر بانک به اتفاق دوستم ایستاده بودم  ساعت  دوازده و نیم ظهر بود و افتاب دقیقا وسط سر ما را نشانه می رفت  رهگذران  با نگاه های خسته و گرما زده و در فکر از کنار ما می گذشتند .   افتاب  برکت خود را نه تنها از اسمان بلکه از باز تاب های سطح سنگ فرش شده پیاده رو نیز سخاوتمندانه به ما می بخشید. من و دوستم خودمان را در زیر نیم وجب سایه بان عابر بانک پنهان کرده بودیم  ....دوستم برای اینکه بتواند منوی عابربانک را که در اثر بازتاب های نور روز غیر قابل دید بود را بخواند دستش را بر روی صفحه گذاشته بود و دنبال علایم می گشت... قرار بود مبلغی پول را به من بدهد تا من هم ان را به شخص دیگری برسانم..بلاخره بعد از چند دقیقه ای تقلا عابر بانک مرحمت نمود و با صدای دلنشین قیژ قیژ خود  اسکناس های دو هزاری  را که نه نو بودن نه کهنه تحیول داد دوستم اسکناس ها را از دستگاه گرفت و با اسکناس های پنج هزار تومانی نو خود قاطی کرد و شروع به شمردن انها نمود  خورشید پرتو های خود را حتی بر اسکناس های ما می افشاند و گه گداری تللوی نورانی از اسکناس های نو به چشمان ما نیز می رسید....در همین گیر دار ها بودیم که سایه شخصی را دقیقا در کنا ر خود احساس کردم  انقدر به من نزدیک بود که فکر کردم می خواهد داخل لباس های من بشود  بر گشتم و به سایه ناشناس نگاه کردم   ...............پیر مرد لاغر اندام  و سر حالی بود که عرق چینی بر سر گذاشته  و با التماس به پول های داخل دست ما می نگریست  نگاهش حاکی از این بود که به من کمک کنید و جالب اینجا بود که اصلا به چشمان ما نگاه نمی کرد زل زده بود به پول ها.... چنان نگاه هیزی به پول ها  می کرد که نخ  های ابریشمی داخل پول ها به خود می لرزیدند    با صدای بلندی به او گفت  بله حاج اقا    امرتون رو بفرمایید        نگاهش را از پول ها بر نداشت  و چیزی هم نگفت      من هم دست در جیبم کردم و به دنبال سکه ای گشتم   بلاخره با یک سکه  می شود چنین مزاحمانی را دک کرد....انگشتانم شروع به جستجو بین  کلیدهای داخل جیب شلئوار جینم  کرد  و به دنبال سکه ای می گشتند بعد از چند لحظه تلاش  شئی گرد و فلزی را لمس کردم  و به زور از جیب شلوارم بیرون اوردم   گویا  در این هوای گرم  سکه هم نمی خواست  جای امن  سایه گیر خود را ترک کند    به سکه در زیر نور خورشید که می درخشید نگاه کردم   یک سکه پنجاه تومانی بود  لبخندی به لبم نشست  از اینکه لزومی ندارد اسکناس هایم را جستجو کنم و به سوی پیر مرد دستم را دراز کردم و سکه را به او دادم  پیرمرد نگاهی به سکه انداخت و نگاهی به پول های نویی که در دستان ما می رقصید کرد و ناگهان با فارسی  سلیس گفت   برو بابا......... خودت رو مسخره  کردی.......دهانم از تعجب باز مانده بود     به این فکر می کردم  شکر خدا زبانش را هنوز گربه  نخورده.......یک نیم نگاهی به دوستم انداختم  و دو نفری  زدیم زیر خنده.... البته نه خنده به ان بنده..........   بسیاری  هستند که در جستجوی  چیز هایی به سر می برند که برای به دست اوردن انها هر گز تلاشی نمی کنند  انها تنها می خواهند مفت صاحب چیزی شوند که هنوز  شایستگی دریافت ان را ندارند   این موضوع نه تنها در  تکدی گری  بلکه در همه امور زندگی به چشم  می خورد    امور  معنوی نیز  دور از این مسائل  نیست....هنگامی که چیزی از خدا طلب می کنیم  یا دوست داریم وارد سطح بالاتری از اگاهی شویم که هنوز  شرایط ان را برای خود در زندگی  خلق نکرده ایم   از برکات کو چکی که خداوند به ما می دهد  نه تنها سپاسگذاری نمی کنیم بلکه گاهی  به خشم  می اییم و عدالت او را زیر سوال می بریم برکات خدا وندی در هر جای زندگی ما به چشم می خورد  خوب  گاهی این برکات خیلی بزرگ هستن و گاهی نیز انقدر کوچک  که به چشم  نمی ایند  گاهی  هم انقدر تکراری و روزمره  که برایمان عادی شده اند تلاش برای کسب برکات در زندگی  همان تلاش  برای  بهتر زیستن است  ... به نظرمن ان پیرمرد می تواند صاحب  همه ان پول های باشد که در دستان دوستم بود به شرط انکه او هم  به اندازه دوست من برای جذب این برکات به زندگیش تلاش کند........بهار 1387   نادر

برکت باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط نادر  | 

the Voice is that Essence_the Holy Ghost , the Comforter, the Divine Spirit_ that gives life to all. it has many names_Shabda , Logos , the word , the Nada , Shabda Dhun , Akash Bani , Sultan_ul_Azkar , the King of the Ways , Ism_ i _ Azam , Kalama , Kalam _ i _ Illahi , Srat Shabda , An_ anda Yoga , or Anahad Shabda . Others call it the Vadan , Dhun , the Heavenly Music , and other nams THE SHARIYAT_KI_SUGMAD chapter one page 6

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 5 بعد از ظهر  توسط نادر  | 

شما بخشي از قدرت الهي هستيد بنابر اين افکارتان قالبي مي سازد که قدرت الهي ان را بلافاصله پر کرده بدان جان مي بخشد پس  انچه با تمام وجود فکر مي کنيد در سطح ذهن و در اعماق وجود بدون ترديد متجلي مي شود_ ني نواي الهي

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 4 بعد از ظهر  توسط نادر  |